تبليغاتX
مهارت های شاد زیستن <"() BODY onload="startclock>

با اندکی دقت در مورد خود و دیگران، در می یابیم که به رغم تفاوت های متعدد و متنوع موجود میان ما و دیگر افراد انسان در شکل ظاهری و خلق و خوی انسانی، آدم ها وجوه مشترک فراوانی در ساخت جسم و جان با یکدیگر دارند. مانند اشتراک در زبان، رنگ، ملیت، فرهنگ عمومی، شغل، طول قد و… و گاه این امور در میان همه ی افراد انسان یافت می شود؛ مانند برخورداری از حواس پنج گانه، راست قامت بودن، نیازمندی به غذا، حس کنجکاوی، کمال طلبی، حقیقت طلبی، میل به پرستش، زیبایی دوستی و اراده ی آزاد.

مشترکات نوع نخست، بدلیل عدم وجود آنها در برخی از افراد انسان، نمی توانند از امور ذاتی و سرشتی انسان به شمار آیند. ولی مشترکات نوع دوم تقریباً در همه ی انسان ها دیده می شود و می توان گفت بطور نسبی از امور سرشتی هستند. لذا کسی که می خواهد خوب، شاد و سالم زندگی کند، بایستی تا حدودی این ها را بشناسد. هر چند برخی از دانشمندان مانند پاسکال معتقدند که " شناخت ذات و سرشت انسان غیر ممکن است. "

اما ما معتقد هستیم که انسان ها ویژگی های طبیعی مشترکی دارند. مانند : فرا حیوانی بودن برخی از ویژگی ها، مثل قدرت انتزاج و استنتاج، جاودانگی طلبی … یا غیر اکتسابی بودن بعضی از خصوصیات انسانی، مانند زیبایی دوستی، کنجکاوی، نیاز به غذا. و یا زوال ناپذیری برخی از ویژگی ها مانند نیاز به خوردن، استراحت، کمال جویی و … که نمونه هایی از ویژگی های مشترک بین انسان هاست.

                   

    

                                                                     

کافیست که کمی دقت کنیم و در وجود خودمانبه درستی آنها را بشناسیم؛ زیرا اگر آنها را بشناسیم یعنی " خود را بشناسیم، خدای خود را بهتر می شناسیم. "( علی (ع) : من عرف نفسه فقد عرف ربه)

خود شناسی به اندازه ی خدا شناسی سهل است و اگر خود را آن طور که هستیم و باید باشیم نشناسیم، زندگیمان در تضاد و کشاکش بیهوده سپری خواهد شد و یافته هایمان از خودمان نه بر اساس واقعیت وجودمان، بلکه بر اساس ایده آل ها و تلقینات خواهد بود، پوچ و توخالی و فاقد انرژی و زایندگی، چرا که اعمالی نیستند که خود واقعی و خود درونمان آنها را بوجود آورده باشد.

پی نوشت : طولانی شدن این پست جبران کم کاری های گذشته بود     

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:11 توسط ستایش |


سلاممم

یه سلام پر از انرژی

بله، امروز ۷ بهمن ماه سال ۱۳۸۷ هجری شمسی، مصادف با آخرین روز امتحانات پایان ترم ستایش...

طبق قولی که داده بودم، برگشتم...

اما بهتر دیدم آپ امروز رو از بین ایمیل های قشنگی که دوستان لطف دارند و برام می فرستند، انتخاب کنم...

 

 

 

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم

 

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود


در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند

 

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

 

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد

 

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم

 

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند

 

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است

 

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب

 

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد

 

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد

 

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است

 

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود


در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است
 
در 85 سالگي دريافتم كه،همانا زندگي زيباست...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 13:36 توسط ستایش |