تبليغاتX
مهارت های شاد زیستن <"() BODY onload="startclock>
و زندگی چیزی جز آنچه که ما در ذهن خود از آن می سازیم نیست

همیشه چنین بوده

همیشه چنین خواهد بود.

                                                                    موزز مادر بزرگ

                                                                 Grandma Moses

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:44 توسط ستایش


                  اگر کاشف به عمل آید که تنها پنج دقیقه از عمرمان باقی

                  است تا حرف های دلمان را بزنیم

                  در این صورت همه ی باجه های تلفن مملو از انسان هایی 

                  خواهد بود که مایلند به سایر انسان ها تلفن بزنند و به آنها

                  بگویند که چقدر دوستشان دارند.

                                                                            کریستوفر مورلی

                                                                       Christopher Morley

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:29 توسط ستایش


پشت سرتان را با عصبانیت و جلوی روی تان را با ترس نگاه نکنید

بلکه دور و برتان را با هوشیاری بنگرید.

                                                                                جیمز تربر

                                                                        James thurber

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:21 توسط ستایش


با اندکی دقت در مورد خود و دیگران، در می یابیم که به رغم تفاوت های متعدد و متنوع موجود میان ما و دیگر افراد انسان در شکل ظاهری و خلق و خوی انسانی، آدم ها وجوه مشترک فراوانی در ساخت جسم و جان با یکدیگر دارند. مانند اشتراک در زبان، رنگ، ملیت، فرهنگ عمومی، شغل، طول قد و… و گاه این امور در میان همه ی افراد انسان یافت می شود؛ مانند برخورداری از حواس پنج گانه، راست قامت بودن، نیازمندی به غذا، حس کنجکاوی، کمال طلبی، حقیقت طلبی، میل به پرستش، زیبایی دوستی و اراده ی آزاد.

مشترکات نوع نخست، بدلیل عدم وجود آنها در برخی از افراد انسان، نمی توانند از امور ذاتی و سرشتی انسان به شمار آیند. ولی مشترکات نوع دوم تقریباً در همه ی انسان ها دیده می شود و می توان گفت بطور نسبی از امور سرشتی هستند. لذا کسی که می خواهد خوب، شاد و سالم زندگی کند، بایستی تا حدودی این ها را بشناسد. هر چند برخی از دانشمندان مانند پاسکال معتقدند که " شناخت ذات و سرشت انسان غیر ممکن است. "

اما ما معتقد هستیم که انسان ها ویژگی های طبیعی مشترکی دارند. مانند : فرا حیوانی بودن برخی از ویژگی ها، مثل قدرت انتزاج و استنتاج، جاودانگی طلبی … یا غیر اکتسابی بودن بعضی از خصوصیات انسانی، مانند زیبایی دوستی، کنجکاوی، نیاز به غذا. و یا زوال ناپذیری برخی از ویژگی ها مانند نیاز به خوردن، استراحت، کمال جویی و … که نمونه هایی از ویژگی های مشترک بین انسان هاست.

                   

    

                                                                     

کافیست که کمی دقت کنیم و در وجود خودمانبه درستی آنها را بشناسیم؛ زیرا اگر آنها را بشناسیم یعنی " خود را بشناسیم، خدای خود را بهتر می شناسیم. "( علی (ع) : من عرف نفسه فقد عرف ربه)

خود شناسی به اندازه ی خدا شناسی سهل است و اگر خود را آن طور که هستیم و باید باشیم نشناسیم، زندگیمان در تضاد و کشاکش بیهوده سپری خواهد شد و یافته هایمان از خودمان نه بر اساس واقعیت وجودمان، بلکه بر اساس ایده آل ها و تلقینات خواهد بود، پوچ و توخالی و فاقد انرژی و زایندگی، چرا که اعمالی نیستند که خود واقعی و خود درونمان آنها را بوجود آورده باشد.

پی نوشت : طولانی شدن این پست جبران کم کاری های گذشته بود     

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:11 توسط ستایش |


سلاممم

یه سلام پر از انرژی

بله، امروز ۷ بهمن ماه سال ۱۳۸۷ هجری شمسی، مصادف با آخرین روز امتحانات پایان ترم ستایش...

طبق قولی که داده بودم، برگشتم...

اما بهتر دیدم آپ امروز رو از بین ایمیل های قشنگی که دوستان لطف دارند و برام می فرستند، انتخاب کنم...

 

 

 

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم

 

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود


در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند

 

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

 

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد

 

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم

 

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند

 

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است

 

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب

 

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد

 

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد

 

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است

 

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود


در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است
 
در 85 سالگي دريافتم كه،همانا زندگي زيباست...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 13:36 توسط ستایش |


سلام

فرا رسیدن ماه محرم رو به همه ی شما عزیزان تسلیت عرض می کنم.

امیدوارم وقتی دلتون شکست ستایش رو از دعای خیرتون فراموش نکنین

شرمنده از اینکه این چند وقت وبلاگ آپدیت نشد و همچنین پوزش بخاطر اینکه نتونستم به کلبه های قشنگتون سر بزنم.

درگیر کارهای دانشگاه بودم

ترم آخر یکم سرم شلوغه

ان شاالله ۷ بهمن ماه آخرین امتحانم و میدم و از سر فرصت به کارهای وبلاگ می رسم.

التماس دعای مخصوص

خواهر کوچکتون، ستایش

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 21:12 توسط ستایش |


فکر کنم فقط المیرا که با اخلاق و روحیاتم آشناست الان دلیل این آپ بی موقع رو خوب می فهمه

یه جمله ی پر محتوا... :

بپذیریم که سرنوشت تابع اندیشه های زیبای ماست و باور کنیم که خدا عاشق ماست و هیچ عاشقی، معشوق خود را رنج نمی دهد... 

زندگی خیلی زیباستبه زیبایی پسر کوچیک خودم

واقعاً نباید مسائل کوچیک رو برای خودمون الکی الکی بزرگ کنیم

الان که به دو روز پیش و دلیل ناراحتی ام فکر می کنم خنده ام می گیره

ممنون از انرژی های مثبت همگی...

شاد باشید

ستایش

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:50 توسط ستایش |


در تحقیقات انجام شده مشخص شده است که :

۵۰ درصد رشد مغز انسان در ۴ سال اول زندگی و ۳۰ درصد آن بین ۴ تا ۸ سالگی

صورت می گیرد.

مقدار ۲۰ درصد باقیمانده از ۸ تا ۱۷ سالگی کامل می شود.

بدین ترتیب حدود دو سوم از مغز انسان و توانایی هوشی او در ۶ سال اول زندگی

شکل می گیرد که این امر با میزان یادگیری های انسان در آن سال های اولیه ملازمه دارد.

همین

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 13:11 توسط المیرا |


آنچه را که حقیقتاً آموختم، در مهد کودک آموختم

این جمله کاملاً جدی بود... 

" بیشتر چیزهایی را که واقعاً درباره ی چگونه زیستن، چه کردن، چگونه بودن، می دانم

در مهد کودک آموختم

عقل و دانایی در نوک قله ی تحصیلات عالیه نبود، بلکه آن را در جعبه ی شن بازی کودکستان یافتم.

اینها چیزهایی هستند که من در مهد کودک یاد گرفتم :

در همه چیز شریک شدن، عادلانه بازی کردن، به دیگران ضربه نزدن، برگرداندن چیزها به جایی که آنها را پیدا می کردم، تمیز کردن ریخت و پاشهایم، بر نداشتن وسایلی که مال من نبودند، عذر خواهی از کسی که به او صدمه زده ام، شستن دستها قبل از غذا خوردن، خوب بودن غذای گرم و شیر سرد برای سلامتی، متعادل زندگی کردن، هر روز کمی یاد گرفتن، کمی فکر کردن، کمی نقاشی کردن، کمی آواز خواندن، کمی بازی کردن، کمی کار کردن...

بسیاری از چیزهایی که ما به آن احتیاج داریم را می توان منتظر گذارد اما کودک را نمی توان، همین حالا زمانی است که استخوانهای او در حال شکل گرفتن، روح او در حال ساخته شدن، و حواس او در حال تکمیل شدن است...

به او نمی توانیم پاسخ بدهیم " فردا "

نام او " امروز " است

امروز است

امــــــــــــــــــــــــــــــروز

با تشکر از شما که بهترین و عزیزترین قسمت زندگی خود را به ما داده اید...

مهد کودک ... (برای اینکه تبلیغ نشه از گفتن نام مهد معذورم)

دنیا دنیا آرامش، شادی و آسایش با مهد کودک ستایش

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:20 توسط ستایش |


با توجه به فرمایش استاد گرامی این پست خلاصه شد...
از موسیقی درمانی برای تمدد اعصاب و کاستن استرس ها نیز استفاده می شود و مشخص شده است که روی اندامی در مغز به نام آمیگدالا اثر می گذارد و از طریق هیپوتالاموس و غده ی هیپوفیز روی غده ی آدرنال که هورمون استرس زا است تاثیر می کند، چون ترشح کورتیزول کند می شود، استرس نیز از بین می رود.
بین موسیقی و شاد زیستن رابطه ی معنی داری وجود دارد؛ یعنی اگر از موسیقی مناسب استفاده شود، عوامل استرس زا که رکن اصلی ناراحتی ها است از بین می رود و آرامش و سکون خوشایند بر روح و روان و جسم انسان مستولی می گردد در نتیجه تند خویی و عصبانیت تبدیل به خنده و شادی می شود.
با اندکی کنکاش در ادبیات و تاریخ کهن ایران زمین معلوم می شود که از قدیم این موضوع شناخته شده بوده است به طوریکه حتی بزرگان حاضر بودند در مقابل نواختن آهنگهای دلنشین برابر وزن سازشان به نوازندگان طلا بدهند چنانکه مولانا می فرماید :


          ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم 
                                                           و ای مطربان و ای مطربان دف شما پر زر کنم


و یا باز در این شعر ملاحظه می شود که بخت و اقبال یافتن و به همدیگر انرژی مثبت منتقل کردن بوسیله ی موسیقی مورد عنایت مولانا بوده است :


         همین دف بـزن هین کف بزن که اقـبال خواهی یافتن 
                                                 مـــردانه بــاش و غم مخــور ای غمگســـــــار مرد و زن 
         قـــوت بــده قــوت ســتان ای خـــواجـــه ی بـــازارگان 
                                                 صرفه مـــکن، صرفه مـــکن در ســود مـطلق گـــام زن


با توجه به اهمیت اثبات شده در موسیقی در شاد زیستن، توصیه می شود در حد امکان از موسیقی مناسب، ملایم و دلخواه خود در زندگی استفاده کنید تا با آرامشی که می یابید موجب راحتی و آرامش همسر و فرزند و اطرافیان خود نیز باشید، نه شرع و نه عرف با موسیقی اصیل و مناسب مخالف نیست، بلکه مخالفت آنها با ابتذال و غنا است که ضررهای فراوانی بر روح و جسم شما خواهند داشت.

اما نظر آقای غلامرضا عادل :

( آثار مخرب موسیقی های نامناسب) بحث خیلی گسترده است، در رابطه با تاثیرات منفی آهنگهای مخرب که مطمئناً اطلاع دارید، سعی کنید به موسیقی یا شعرهایی که مفهومی ندارند یا تحریک کننده اند به هیچ عنوان گوش ندین، با صدای بلند که هم پرده ی گوش و از بین می بره و هم اختلال در شنوایی ایجاد می کنه و هم اثرات منفی بسیار زیادی روی مغز داره موسیقی گوش ندین...
فکر کنم این پست منظورشو از موسیقی اصیل شرح داده باشه...


          مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
                                                      نغـــنغه ی دگــر بــزن پـرده ی تــازه برگـــزین
          مطـرب روح من تویی کشتی نوح من تویی
                                                     فــتح و فــتوح من تویـــی یــار قــدیم و اولـــین
          ای ز تو شاد جان من بی تو مباد جـان من 
                                                    دل به تو داد جان من با غم تـوست همنشین
  

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:55 توسط ستایش |